
اینکه دم غروبی راه را کز کنم و راست شکمم را بگیرم بروم با ایستم در دالان پل و خیره بشوم به اسمان بنفش قرمز خاکستری محبوبم کاره همیشگی من است ، اینکه مست شوم از این همه چراغ روشن و سوسوی نورها توی تارکی شب چیزه جدیدی نیست ، چیزه جدید میدانی چیست؟درد جدیدم که تازگی ها عود کرده و خودش را به من نشان میدهد میدانی چیست؟مد تاره ام میدانی چبست؟تصمیم میگرم که بروم حالم خوب شود ، هوا را نفس بکشم چراغ ها را مثل همیشه بشمرم ، با ابرها شکل بسازم ، اما نمی شود ، هی به دست هایم نگاه میکنم ،به ناخن هایم نگاه میکنم و پوست پوست شدن دورش را با گوشه دندان میکنم که گیر نکند جایی دردم بگیرد ،هی استین پالتوام را میزنم بالا ساعتم را روی مچم تنظیم میکنم ، موهایم را از کنار صورتم و از روی یک چشمم میزنم کنار ، حواسم پرت نمیشود که نمی شود لعنتی ، در لحظه حالم 180 درجه بد میشود اصلا یادم میرود که رفته بودم بیرون سشوار بخرم . اصلا حاالا که اینطور شد فراموشیم را هم نسبت میدهم به همین . خنده دار است که دوروز است به نیت خرید سشوار میروم بیرون بعد می ایم می ایستم اینجا بعدش حالم بد میشود و سریع سوار تاکسی میشوم و میپرم توی خوابگاه، بعد که دارم شالم را اویزان میکنم یادم می افتد که عی بابا قرار بوده بروم اینجا بروم سشوار بخرم . اصلا همه حواسم پرت میشود .اصلا اینجا هم دیگه نمیروم ،عین مثلث برمودا میماند یک جورهایی . وقتی میروم همه چی بهم میرزد . چیزهایی که باید یادم باشد یادم میرود چیزهایی که باید یادم نباشد می اید جلوی چشم . حتی اون چیز ترسناکه روز جمعه . اصلا همین بهتر که راست شکمم را نگیرم بیایم اینجا . اه
تروخدا بچه های گل و گلابتون رو میفرستین توی شهر دیگه و توی جمع حداقل سلام کردن و جواب سلام دادن رو بهش یاد بدین دیگه زشته بخدا .همینطوری بچرو نفرستید بیاد ،مواد اولیه رو اماده کنین تا سوهان روح نباشن اینجا . والا
شما یه چیز خنده دار تعزیف کنین ،واکنش من به شما ، یه لبخند گشاد به همراه کلمه "عزیزم " هست، اگر مساله غمگین و ناراحت کننده باشه، میگم "اخی عزیزم" ، اگر ازمانتویی ،لباسی،روسری،وسیله ای پشت ویترین مغازه خوشم بیاد، انگشت اشارم رو میچسبونم به شیشه و میگم "عزیزم" وای چقدر قشنگه،اگر یه دختر موخرمایی فسقلی بپره جلوم و شیرین زبونی کنه صداش میکنم" عزیزم "ای جونم ، اگر کسی تو خیابون ازم سوالی کنه مسیری بپرسه و هرچیزه دیگه ای ، اخرین کلمه جملم "عزیزم "ه ، و در رابطه با شکم هم جدا ناپذیر نیست، غذای خوشمزه ببینم و دلم بخواد،" عزیزم "چقدر گشنمه به نظر میاد بریم بخوریم ! ،یه کار یا طرح خوبی جایی ببینم حتما با نشونه تایید سرم و کلمه عزیزم چقدر کارش خوبه همراهه .
و به این صورت این کلمه در طول روز معناها و مفهومه متفاوتی دارد. البته هرکدوم با صدا و اوایی خاصی تلفظ میشه ، گاهی کشدار گاهی کوتاه ...باشد که رستگار شویم .
من عاشق حال و هوای این روزهام ، شلوغی وخیابونا ، راه بندون پیاده روها،ترافیک های طولانی ،صدای بلند اهنگ های پاساژها ، سرو صدای مردم و خنده ها ، صف های شلوغ جلوی بستنی فروشی ها ، اصلا همین شروع خوردن بستنی های قیفی که یکیشیو دیروز خودم وسط چهار باغ نشستم و خوردم،من عاشق شلوغی و هممهمه هستم، عاشق شور و هیجان وقتی انگار اهنگ روی دور تند و مردم انگار دارن میدون.
دیروز سه ساعت تمام پیاده روی کردم و حالم خوبه خوب بود پر بودم از انرژی و حس خوب ...
من عاشق شلوغیم وقتی همه جا خلوته و مغازه ها بستن خیابونا تک و توک ماشین رد میشه دلم میگیره حالم بد میشه . شاید دیوونم حتی شلوغی مترو و بخر بخرای توش رو خیلی دوست دارم ! و حتی اینجا عاشق اتوبوسای شلوغم کیف میکنم مردم سر صبح همه میرن دنبال کار و زندگی ، کیف میکنم عصر همه دارن با یه حس خوب از سرکار یا دانشگاه یا هرجایی برمیگردن ، من و الان ول کنن صبح تا شب میچرخم توی خیابونای اینجا .
تازه الان کارام تموم شد ، از ساعت 8 شب که رسیدم دارم و وسایل هامو جا به جا میکنم به اتاق جدید ، تخت جدید و چیدمان جدید و و و ...
خیلی خستم کلی کار انجام دادم و وسیله جا به جا کردم به تنهایی،
به نظر فعلا همه چی خوبه و راضیم البته اتفاق خاصیم نیافتده. فردا هم 8 صبح کلاس دارم ،امشبم که خواب درست و حسابی نمیرم چون جام عوض شده و درگیرم تا صبح ،
البته هنوز مقنعه اتو نکردم ،لاکامو پاک نکردم و ناهار فردام رو هم توی ظرف غذام نریختم و البته الان که چشمام نصفه بازه !
موقعی که توی راه بودم تصمیم داشتم برسم و فقط چمدون و کولم رو بزارم و برم طرف پل،اما اینقدر که توی ترافیک بودم و خسته شدم وقت نشد ،
اومدم به هم اتاقیه میگم میخواستم وسیلمو بزارمو برم طرف پل ، میخنده میگه مگه جا قحطه ، لبخند زدم بهش گفتم ما از همین جا قحطیا خاطره داریم و ساختیم . ...
همین شب بخیر