دوشنبه 5 اسفند 1392 ساعت 20:46

یه حالتیم هست وقتی چارتایی داریم میوه و چایی و مسقطی میخوریم و از دانشگاه و اینور و اونور غیبت میکنیم و بلند بلند از خنده جیغ میزنیم ، یهو چیزی میشنویم یا میگیم که میریم تو خودمون ، من درحالیکه نشسته بودم و سیبمو پرت کردم توی بشقاب و صدای خندمو بریدم و صورتمو چسبوندم روی زانوهام و گریه کردم . حالا هم هرچیم به این دختره میگم هندزفریتو بده اهنگ غمگین گوش بدم نمیده و نمیزاره . اه تف تو این زندگی


نظر (4)
دوشنبه 5 اسفند 1392 ساعت 21:49
ای جانم
منو یاد روزای خوابگاهم انداختی
دلم گرفت
چقد دلم تنگه اون روزاست
دوشنبه 5 اسفند 1392 ساعت 22:00
چرا پس همیچین میکنی با خودت
دوشنبه 5 اسفند 1392 ساعت 23:39
ایششش چه لوس... بیا هندزفری منو بگیر
پاسخ:
واسه خودم باشه؟
سه‌شنبه 6 اسفند 1392 ساعت 22:41
چبکار کنیم باشه... کوچولویی دلت میشکنه بگیم نه :دییی
پاسخ:
همش یه ترم جلوتری !!!
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.