X
تبلیغات
رایتل

از جمله فواید و مشکلات

یکشنبه 20 بهمن 1392 ساعت 00:19

 میدانید ته تغاری خانه بودن یعنی چی؟من برایتان میگویم چیز چندان پیچده ای نیست..پدیده جدید و شگرفی هم نیست، سمتی ست که یکهو متوجهش میشوی... یک جوری شبیه معادله ست ،مساوی میشود با ،نمونه بارزش که میشوی در باز کن خانه ، منشی تلفن خانه ، میشوی حواست جمع باشد که خرید های خانه را از دست بابا بگیری ، میشوی تا هروقت که صبح خواب باشی صبحانه ات روی میز باز است و زیر کتری روشن تا هروقت میلت کشید چایی و صبحانه ات را بخوری ، میشویغیر از سهم خودت  ته دیگ سیب زمینی و کنجدی مامان هم  سهم تو ، یعنی سر سفره تو بلند شوی و پلاستیک داروهای مامانت را بیاوری ، تو بلند شوی اب بیاوری ، نمک و فلفل فراموش شده با تو ،یعنی  چیدن ظرف های نارهار و شام با تو ، شستن ظرف های شام با مامان ، یعنی دغدغه و تمام نگرانی یک خانواده ، میشوی همان جمله معروف تو فقط لب تر کن تا خواهر ها و برادرت برایم فراهم کنند ، یعنی نمونه تبعیض بین فرزند های بزرگتر ،میشوی اسم های من داروردی... ته تغاری مامان ، ته دیگ برادر، جوجه خواهرها ،یعنی داشتن کوه و تکیه گاه های محکم ، میشوی بی بی سی خانه و خانواده  و پخش خبرهای دسته اول به همه،یعنی هرچه حوس کنی برای ناهار مهیاست اگر نشد برای شام جور جور است ، میشوی خاله بچه ها ،عمه بچه ها ، یعنی سمت های جدید ، یعنی توی کیفت همیشه ابنبات و ادامس داشتن برایشان ، دغدغه عیدی و سوغاتی خریدن برایشان ، یعنی دلت از ان سر دنیا که نه، یکم انورتر ،نگران پاهای مامان  بودن، نگران کمر بابا بودن ، یعنی دلشوره های سنگین که اگر زنگ بزنی و جواب ندهند ، چای اور مهمانی ها میشوی تو ،یعنی کنترل تلوزیون دست تو یعنی مرد سالاری تمام ، اگر تو نخواهی بابای خانه اخبار هم نمیبند ،یعنی تحمل بارسنگین نگرانی و استرس های بزرگ که تو  ی ِ کوچکتر خانه باید حواست به تک تک همه چیز باشد ، به حرف هایت ...به امیدهایی که بهشان میدهی ...به سلامتی . میشوی گوش مادر ، از عروس و دامادها حرف میشنوی و میشنوی ،فقط برای تسکین، برای مرهم بودن ...میشوی بمب انرژی برای بابا بعد از 13 ساعت کاری  و خانه نبودن ،میشوی خواهر کوچیکه برای خواهرها ...زنگ یک روز درمیان و پرسیدن حالشان با تو ، تبریک های عید با تو ،چون تو کوچیکتری، یعنی گرفتن عیدی های چرب و چیلی دار از خواهر ها و برادر ،یعنی اتاقت مال مهمان ها ، وسایلت مال نوه ها ، یعنی مداد رنگی های اضافی تراش شده، دفتر های پاره شده قیافه ی خشمگین و عصبانی تو ،اوردن ظرف میوه خوری طبقه بالای کابینت باتو ،رسیدگی به حساب های دفتر بابا با تو ، شمارش پول های دخل شب عید باتو ،انتخاب وسایل خانه و کوچیکترین خرید ها باتو ،میشوی ذوق خوردن پفک های مینوی زیر چادر مامان  ، یعنی چشمت همه جا دنبال دمپایی طبی برای مامان ، جوراب های ضخیم و کلفت برای بابا ، میشوی تاب دیدن دست های یخ بابا را نداشتن ...یعنی تحمل بغض ها و دلتنگی  مامان از دوریت  ....یعنی سقف ارزوهای بلند و پر و پیمون مامان ...اخرین نگرانی بابا ....



نظر (8)
یکشنبه 20 بهمن 1392 ساعت 00:57
منم بچه کوچیکم ولی همیشه منتظرم بقیه بهم تبریک بگن
پاسخ:
ناصصصر تو به این گندگی کوچیکه ای ؟ماشاالله چش نخوری
یکشنبه 20 بهمن 1392 ساعت 00:57
سلام اگر با تبادل لینک موافقی به ما یک سر بزن باتشکر
یکشنبه 20 بهمن 1392 ساعت 10:39
با این تعاریفی که گفتی من ته تغاریم ولی لزوما بچه آخر نیستم!!
پاسخ:
خب انها تجارب منه نه شما...
یکشنبه 20 بهمن 1392 ساعت 12:15
اووووووووووف شما ته تغاریها عجب وظایف خطیری دارین. فکر نکنم یه نیروی نظامی آمریکا توی افغانستان چنین وظایفی داشتن. والا بخدا ...
پاسخ:
باران جان عزیز دل واقعا هم وظایفمون خطیر و مهمه شما بزرگتر ها که رفتید خونه بخت و دنبال بچه و یا کار و زندگی ، ما کوچیکترها و اخری ها بایستی وظایف بزرگترامونم انجام بدیم
یکشنبه 20 بهمن 1392 ساعت 12:21
تک تک حرفایی که گفتی رو حس کردم. فهمیدم
کلی هم باهاش خندیدم
تک تک سمت هارو من هم دارم. آخه میدونی منم ته تغاری خونمونم
پاسخ:
ای جانم
یکشنبه 20 بهمن 1392 ساعت 12:56
چقد فواید ُ مشکلات خوب چفت شدن کنار هم :)
پاسخ:
اره میگم که یجوری معادلس .
یکشنبه 20 بهمن 1392 ساعت 12:59
لذت بردم... من یک خواهر کوچکتر دارم که همیشه از ته تغاری بودن خودش میناله و ماها هم سربسرش میذاریم.. لینک مطلب رو براش میل میکنم...

دنیایی داره این ته تغاری بودن ها....
پاسخ:
ممنونم ...
بله دنیایی واسه خودش
یکشنبه 20 بهمن 1392 ساعت 13:38
خوش به حالت که اخری هستی و دغدغه همه ای ما که اولی هستیم و هیچکسی کاری باهامون نداره
پاسخ:
چرا به نظرم توی بچه های خونه یکی اولی ها خوبن یکی اخری ها . اولی ها کلی بزرگی میکنن و نور چشم پدر مادرن اخری ها هم عضو اصلی و نمک خونه
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.