X
تبلیغات
رایتل

تنها در خانه 4

شنبه 12 بهمن 1392 ساعت 13:58

مهمانی دیشب به خوبی و خوش تمام شد ، دارم به یه چیز های شگرف و جدید در درون خودم میرسم که خودم رو بیشتر به رخ  خودم میکشند،

برای دیشب لوبیا پلو با مرغ درست کردم ،غریبه نبودند داداش جان و خانمش با فندق بودند ، برای خالی نبودن عریضه برایشان سیب زمینی سرخ کرده با پنیر هم درست کردم ، در کنار دوغ و سالاد و ماست همیشگی ، حوصله سفره رنگارنگ و تز های جدید رو نداشتم ،

وقتی که امدند  سماور توی اشپرخانه ، قل قل میکرد ، برنج دم کشیده بود ، سبد میوه را چیده بودم ، بابا هنوز نیامده بود ، چایی ریختم ، کمی به هم حرف های خواهر شوهری و عروس پرتاب کردیم ، بعد که دید نبابا خبری نیست سر جایش نشست و من هم با ارامش کامل همراهیشان کردم ، دیگه خبری از استرس های همیشگی و جواب ندادن هایم نبود ، جوری رفتار میکردم که انگار جانشین اعظم مامان با اقتدار و محکم بر روی مبل نشسته و پای راستش را روی پای چپش انداخته ،

میز شام را دادم عروس خانواده بچیند  ، شام خوردیم ، سرم شام عروس خانواده که همچین تعریف هایی ازش بعید است ، رو به من گفت که دستپختت با مامان مو نمیزند و الحق که دختر همان مادر هنرمندی ، لبخندی زدم ، برای سری دوم چای اوردم ، و بعد از کمی گفتگو رفتند ، 

شب که در کنار بابا خوابیده بودم ، توی تاریکی اتاق ،  رو به من گفت که دختر عجب مهمانی بود خوب همه چی را بلد شدی ، خوب دوری از خانه تو رو ساخته ، پتو را کشیدم روی سرم و دلم میخواست بهش بگویم که عی بابا بیا ببین دخترت چه شده ، بیا و ببین روزگار و زندگی پر پیچ و تابش ازش چی ساخته ....منتظر بودم که جمله بعدی را بگوید تا حرف هایم را بریزم بیرون ...


نظر (3)
شنبه 12 بهمن 1392 ساعت 23:57
اوهوم ... منم یه وقتایی بیشتر وقتا دلم میخواد حرف بزنم...
پاسخ:
اره واقعا بعضی وقتا ادم داره میترکه از حرف اما هیچ روزنه ای واسه حرف زدن پیدا نمیشه ....
یکشنبه 13 بهمن 1392 ساعت 00:02
میگن دختر اگه برنجش خوب از آب دربیاد وقت رفتنشه در ضمن شما با اون لبخند زیباتون صد در صد دست پخت خوبی هم دارید
پاسخ:
این چیزا واسه قدیماس همش حرفه
ممنون 7660 عزیز ، مثلا یک روز از پنکیک شکلاتیم برایتان بیاورم و برویم بنشینم روی نیمکت ...
یکشنبه 13 بهمن 1392 ساعت 13:10
یه پا مرد شدی برا خودتااا
پاسخ:
بر چشم بد لعنت
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.