X
تبلیغات
رایتل

فقط هم شب های امتحان و تحویل پروژه

یکشنبه 15 دی 1392 ساعت 22:46

یک خوابی مرا فرامیگرد که ان سرش ناپیدا . امروز 12 ساعت خوابیدم ،به عبارتی خشک شدم، عصر به هوای اینکه شاید یه بادی بخوره به سرم و سرحال تر بشوم، شال و کلاه کردم و به سمت پاتوق همیشگیم میدون نقش جهان حرکت کردم ، اینقدر پوشیده بودم که هوای سوزناک و سرد هیچ راه نفوذی به من نداشت ،هندزفری توی گوشم و ابی با اهنگ این اخرین باره همراهیم میکرد ، مغازه ها ،بازار خلوته خلوت  بود . حالم خوب شد و برگشتم . پیاده روی توی این شهر مرا ارام میکند . اصلا

دلبستگی به این شهر پیدا کردم عجیب، نمیدانم روزی که بخواهم از اینجا بروم چقدر گریه خواهم کرد چقدر خاطراتم را مرور خواهم کرد اما قلب من صد در صد اینجا خواهد ماند و من با میلی تمام اینجا را ترک خواهم کرد.

حالا که برگشته ام از پا درد نمیتوانم درس بخوانم کار انجام بدهم ،به خودم یک حالی دادم  و قورمه سبزی دست پخت مامان را از فریزر دراوردم و گرمش کردم،و به همراه ترشی شور و خیارشورش نوش جان کردم . این غذاها را همیشگی نمیخورم که زود تمام شوند و من بی غذای مامان بشوم . باید هرر چند روز یک بار توی این اشپرخانه بوی مامان بدهد برای همین با سلام و صلوات غذاها را میخورم .

العان تقریبا هم حالم خوب است هم غذای خوب نوش جان کردم و هم چای بعدش را به همراه شکلات محبوبم (تک تک) و الان هم دارم تمبرهندی میخورم و چرا درس نمیخوانم و حتی استرس هم ندارم برایم جالب است. اصلا من همه ی کارهای نکرده ام را باید شب های امتحان و مخصوصا تحویل پروژه هایم انجام بدهم .

نظر (3)
یکشنبه 15 دی 1392 ساعت 23:51
نمیشود که به زور درس خواند ... اصلا هم استرس نداشته باش :دی
پاسخ:
چشمممممم اصلا به نظر من امتحان یه توهین به دانشجو ، بقیه چیکار دارن ما یاد گرفتیم درس رو یا نه
دوشنبه 16 دی 1392 ساعت 01:51
منم همینطوریم. همیشه میرم بیرون دور بزنم هوا بخوره به کلم انرژی بگیرم کارامو انجام بدم میام خونه اینقد خسته هستم که حال ندارم هیچ کاری بکنم :دیییییی
پاسخ:
واقعا
دوشنبه 16 دی 1392 ساعت 02:00
تازه کجاشو دیدی.. یکم دیگه بابت پیاده روی ای که کردی احساس خستگی میکنی و چنااااااان خوابت می بره هااا..
پاسخ:
دقیقا همینطور هم شد
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.