X
تبلیغات
رایتل

جاده ها هم عاشقی بلدند

یکشنبه 12 آبان 1392 ساعت 22:14

تازه رسیدم ...اینجا هوا عجیب ملس و دوست داشتنیه .....

جاده هم عاشقی میکرد با من ، رعد و برق شدید باروونی که میخورد به شیشه پنجره اتوبوس و من سرمو تکیه داده بودم به شیشه ...

زیبایی جاده دو چندان شده بود توی این بارون ، حتی توی این لغزندگی و پیچ های تند و بی احتیاطی راننده ها ...جاده هر کجا که باید میپیچید بارون شدتش بیشتر میشد ، رعد و برق میزد ، وقتی که رسدیم عین سکانس اخر فیلم ها ، بلند شدم دکمه پالتوم رو بستم کوله رو انداختم روی دوشم ، از اتوبوس پیاده شدم ...زمین خیس خورده ...هوای خنکی که پوستم رو نوازش میکرد ، صدای راننده تاکسی ها که دست به جیب ایستاده بودند و دور ادم عین مور و ملخ جمع میشوند ، خانوم خانوم تاکسی میخواین .....

نظر (6)
یکشنبه 12 آبان 1392 ساعت 23:09
آخی.. ینی میشه منم با اتوبوس برم جایی!..
پاسخ:
یکی از لذت بخش ترین چیزهاست حتما تجربش کن !
دوشنبه 13 آبان 1392 ساعت 08:39
خوش برگشتی عزیزم
پاسخ:
قربان شما بانوی عزیز
دوشنبه 13 آبان 1392 ساعت 16:20
خوش به حالت... چقدر دلم برای رفت و آمدهای خودم تنگ شد... چقدر دلم روزهایی به زیبایی اون روزها رو میخواد. چقدر خوبه که توی روزهای قشنگی هستی.
پاسخ:
اره لذتی که توی این مستقلی هست توی هیچی نیست ...حتی با تموم سختی هاش . منم که یه مدت دور بودم از این رفت و امدها خیلی دلم تنگ شده بود...
دوشنبه 13 آبان 1392 ساعت 22:40
حالا که ما از اصفان بیرونیم هی بارون میاد
پاسخ:
اینقدر هوا خوب و دونفرسسسسسس
سه‌شنبه 14 آبان 1392 ساعت 00:32
تیترت رو خیلی دوست داشتم. یه بار که حسش بود باید بیام بگم چی شد که انقدر دوستت دارم:)
پاسخ:
مرسی استاد عزیز ...
بی صبرانه منتظرم...
چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت 03:14
سلام دریای بیکران عالی بود
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.