X
تبلیغات
رایتل

مثلا این میتواند برنامه شب های یکشنبه ات باشد

شنبه 27 مهر 1392 ساعت 17:32

مثلا از خواب که بیدار شده باشم هنگ نباشم که العان صبح است باید بروم دانشگاه ؟!یا العان شب است ؟گوشی را بر ندارم و به *140*1# اسمس ندهم که ببینم ساعت چند است ...

مثلا توی این گرگ و میش و دم غروب های پاییز با زنگ تو بیدار شوم که بگویی دم در ایستاده ام لباس بپوش که برویم دور بزنیم من هم از جایم بپرم مانتو را تنم کنم و با موهای باز شالم را سرم کنم و همینطوری پله ها رو یکی دوتا بیایم پایین،بعد فلشت را پر کرده باشی از اهنگ های محبوب من ،و سر هر اهنگ من با لبخند از تو تشکر کنم ، پنجره ماشین را کمی بدهم پایین و خنکای این فصل بخورد توی صورتم و تو از سمت خودت شییشه را بدهی بالا که مثلا  سرمامیخورم و  باز اخم کنی که لازم نکرده شیشه را بدهم پایین ! برایم سیب زمینی سرخ کرده بخری با کلی سس . اینقدر با هم راحت باشیم که مثلا خجالت نکشم که دست هایم سسی شد ،دور دهنم سسی شد و هی با معذبی سیب زمینی بخورم، اینقدر راحت باشم که با دست سیب زمینی بخورم نه با آن چنگال فکسنی پلاستیکیش !


نظر (4)
شنبه 27 مهر 1392 ساعت 23:57
یا مثلا سیب زمینی رو بگیری بالا با ولع بکشیش تو دهنت و سسشو از رو لبت دهاتی وار بخوری!
پاسخ:
ای گقتی چقدر میچسبه لامصب
یکشنبه 28 مهر 1392 ساعت 14:22
چه شب قشنگی بوده پس ...
سیب زمینی سرخ کرده با سس ... عاشقشششم
پاسخ:
کی دوست نداره اینو بگو
یکشنبه 28 مهر 1392 ساعت 22:15
نه نه باید وقتی دهنت سسی میشه یه دستمال برداره دور لبتو پاک کنه بعدم لپتو بکشه و اون انگشتاش رو که لپتو کشیده رو بوس کنه:)
+آخ سیب زمینی با سس...
پاسخ:
استاد منم که لپووواممممممم چه شود !!!!
دوشنبه 6 آبان 1392 ساعت 13:58
چنین روزهایی قطعا جز بهترین روزهای زندگی هستند...
پاسخ:
اگر پیش بیایند ...
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.