X
تبلیغات
رایتل

روی بد بختیه کم شده بود دیگه جم کرد رف

شنبه 6 مهر 1392 ساعت 09:14

یادم میاد، یه روز بود، پاییز بود . هممون زیر پتو قایم شده بودیم از سرمای سوز ِ اتاق و شوفاژ خراب شده فَکَسنی . با پریا و فائزه و مهدیه مهرناز هاررر هارررر به بدختیا و روزای تلخمون خندیدیم .صدامون تا پایین رفت مسوله دوبار اومد بالا تذکر داد .

کلا اوللا کلاس بودیم واسه هم کسی نمیومد بگه که چیه و چی گذشته بهش و داره میگذره . یهو دلمون باز شد . اولین بار واسه بد بختیا گریه نکردیم. از خنده بود که اشکمون درومده بود . اره یادم میاد تا صبح اینقدر ریز ریز زیر پتو حرف زدیم و خندیدیم . اونم بلند بلند. 


نظر (7)
شنبه 6 مهر 1392 ساعت 14:26
انشاا.. هیچوقت توی شهر غریب اشکت درنیاد که خیلی بده یعنی تا استخوون آدم تیر می کشه. دانشجو اگه نخنده دانشجو نیست!
پاسخ:
نمیشه که در نیاد ،در میاد ،اونرور جالب بود به چیزای که تا شب قبلش گریه میکردیم ولی اونروز ،بلند بلند خندیدیم .به سادگی خودمون حتی ...:)
شعاره خوبیه نه
شنبه 6 مهر 1392 ساعت 16:18
ماشاءالله دانشجویان ما شنگول ترین قشر جامعه هستن :دییییی
پاسخ:
پَس چی بله که شنگولیم البته ظاهرا دیگه وگرنه که از عمق داغانم
شنبه 6 مهر 1392 ساعت 16:21
عه :)
پاسخ:
اره اینجوری خلاصه
شنبه 6 مهر 1392 ساعت 17:25
اخ چه دوران شیرینیه اااخ...
قدر بدون عزیزم:-*
پاسخ:
اره حتما قدر میدونم عزیزم
شنبه 6 مهر 1392 ساعت 18:13
در ضمن یه فکریم به حال این شکلکا بکن هنو ثبت نم شه :دی
پاسخ:
اره از توی کامنت نمیشه نمیدونم چرا بلدم نیستم تو بلدی؟!
البته سخت نیستا مثلا بنویس : خنده : : خوشتیپ : : گریه : : خنده : و الی اخر ، میاره اونجوری اما باید دو نقطه ها رو کنار هم بزاریا فاصله نداشته باشه من اینجوری نوشتم تو یاد بیگیری فمیدی؟
شنبه 6 مهر 1392 ساعت 18:24
بعله اصلن همین چیزهاست که دانشجو را دانشجو نگه داشته است.

(دقت کردی چه خمینی وار حرف زدیم؟ طوری نکنید طوری بشود که مردم فکر کنند طوری شده است! :دی )
پاسخ:
اره والا رفتی بالا منبر
شنبه 6 مهر 1392 ساعت 22:46
::عینک

خواستم ببینم چی ثبت میشه ::خنده
پاسخ:
نه اینطوری
دو نقطه خوشتیپ دو نقطه :خوشتیپ : (میشه همون عینک )

سعی کن تو میتونی
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.