X
تبلیغات
رایتل

فکرشم نمیکردم

چهارشنبه 20 شهریور 1392 ساعت 23:11

خب جواب ها که امده و من راهی اصفهان شدم دوباره ...اما از روزی که فهمیدم نمیخواستم لو بدم تا تصمیم قطعی رو بگیرم .اما دلم اروم نشد . طاقت نیاوردم  که نگم بهتون . فکر میکردم باید جیغ بلند بکشم وقتی بفهمم که میتونم دوباره توی این شهر بچرخم و درس بخونم و لذت ببرم . اما اینجوری نبودم .یه بغض گنده توی گلومه . شایدم شوکه شدم . همه ی خاطراتم عین نوار فیلم از جلوی چشمام داره رد میشه و من باید بی شک خوشحالترین ادم باشم اما نیستم. شاید به قول داداشم خوشحالم خودم خبر ندارم ....


نظر (6)
پنج‌شنبه 21 شهریور 1392 ساعت 00:40
ایییییوللل! دیوونه شدی؟!!!
خیلی خوبه کـــــــــه..
پاسخ:
از خوشحالی زیاده !دیونه که بودم
پنج‌شنبه 21 شهریور 1392 ساعت 02:46
سلام
اسم وبلاگتون رو دیدم اومدم منم مث خودتون ته تغاریم و بچه آخرم خوشحال میشم به وبلاگ منم سربزنید
پاسخ:
پنج‌شنبه 21 شهریور 1392 ساعت 14:14
خیلی بهت تبریک میگم. حستو کاملا می فهمم و امیدوارم روزهای پیش روت روزهای آفتابی و گرمی باشه...
پاسخ:
ممنوتم 7660 عزیز
جمعه 22 شهریور 1392 ساعت 12:26
عزیییییییییییییییییزم
فوق لیسانس قبول شدی؟
منم وقتی شنیدم قبول شدم خوشحال نشدم باورت میشه؟؟
اول یه دل سیر گریه کردم که چرا تهران قبول نشدم. اما الان هرچی میگذره میبینم این بهترین حالت ِ قبولی بود برام ...
انشاالله که خیره دوست عزیز و قدیمی :*
پاسخ:
اره ادم شوکه میشه شایدم لذت نداره مثل اولین دانشگاه نمیددونم .
اره الان هرچی میگذره و توی دهنم یه سری اتفاق میچینم و برنامه میریزم میبینم بیشتر راضیم ...
جمعه 22 شهریور 1392 ساعت 16:30
کامنت من کو؟
پاسخ:
کامنت شما همینجاست
شنبه 23 شهریور 1392 ساعت 10:56
بازم تبریییییییییییییییییییییک
راستی دخترک متولد چه سالی بودی آیا؟
فکر کنم 68 بودی آره؟
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.