X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

از تولدانه تا یه کامیون پوست پیاز

جمعه 15 شهریور 1392 ساعت 16:00

1-مسافرتم خیلی طولانی تر از اونی که فکر میکردم شد ...خوش گذشت با همه فراز و نشیب هایی که بود میتونم در کل نمره ی بالای 17 بهش بدم .عروسی هم خوب بود اونقدر که انتظار داشتم مجلسشون در اون حد نبود اما میشه نکات مثبت رو دید و خوب بود در کل . از اینکه هممون در کنار هم بودیم بدون هیچ تنشی، خدارو شکر ...یکی از بهترین اتفاق ها این بود که روز تولدم کنار بابا بزرگ 90 ساله ام بودم ... با اینکه هر 5 مین یکبار باید رفرش میکردیم که تولد نوشه و من کیم و اون کی هست ... اما لذت بخش بود احساس میکنم حکمتی بود که کنار هم بشینیم و شمع تولد رو فوت کنیم با هم عکس یادگاری بگیریم ...بابا بزرگ عاشق کیک و بستنیه و نوشابس . وقتی بهش کیک دادم و بستنی یک جوری عین بچه ها بستنیشو با اشتها و لذت میخورد و با لهجش میگت عجججَب خیلی چسبید خوشمزه بوداااااااا، که دلم میخواست بغلش کنم و ببوسمش ...عاشق نوشابه ی مشکیه یادمه اون قدیما همیشه بهمون پول میداد که بریم نوشابه بخریم براش .اونشب به طور یواشکی بهش نوشابه هم دادم دیگه عیشش نوش شده بود و فقط میخندید و خوشحال بود ...قسمت بود که کنارش باشم برای بعدن ها .....

و مرسی برای تبرک هاتون برای امید دادن هاتون برای ارزوهای قشنگتون و مرسی و مرسی و مرسی !

2-دیروز توی مترو  دوتا دختر کنارم نشسته بودن و داشتن حرف میزدن .من کلا انقدر حواسم به دستفروش هاس هیچ وقت به اطرافو حرفاشون دقت نمیکنم اما این خیلی جالب بود که میگم براتون ....

دخترک کناریم که کمی تپل مپلی هم بود برای دوستش تعریف میکرد که قصد طلاق داره و شوهرش کار نمیکنه که دوستش ازش پرسید مهریت چقدره که بادی تو غبغبش انداخت و گفت " دو تا کامیون پوست پیاز و یک کامیون گل شیپوری"

و تعریف میکرد چقدر سختی کشیدن و اینور اونور رفتن تا ثبت احوال قبول کرده که ثبت کنه مهریشون رو . دوستش که سعی در راهنمایی کردنش داشت!! بهش میگفت من جای تو بودم قلب پسره رو مهریه میزاشتم تازه الان مد هم شده .دیگه نمیتونست کاری هم کنه ...

دختره میگفت من هنوز دوسش دارم و اگه برگرده راضیم که زندگی کنم اما دوستش نظرش این بود که طلاق بگیره و راحت بره تنهایی زندگی کنه . وقتی دختره از دوستش پرسید که اون چی، نامزدش رو دوست داره یا نه.. . دختره لباشو کج کرد و با زور گفت ای دوسش دارم ولی نباشه واسش نمیمیریم ...

اینقدر ساده و جدی راجع به این موضوع حرف میزدن که انگار یه چیزی عادیه و خیلی پیش پا افتاده و ساده داشتن باهاش برخورد میکردن ...مجبور بودم پیاده شم و بحثشون تا اینجا ختم شد و اخرش نفهمیدم چیشد اما همین چیزایی که رو شنیدم واسم کافی بود... چون به اندازه کافی اعصابم خورد شده بود و تو ذهنم درگیر حرفاشون بودم همین مقدارش برای تحلیل کردن و فکر کردن کافی بود. همیشه از این چیزا که میخوندم توی سایت ها یا روزنامه ها فکر میکردم ادمای خاصین فکر میکردم اصلا فضایین تصورم عجیب بود از چهره هاشون یا همچین ادمایی وجود خارجی ندارن و همش الکیه . اما اینطور نبود طنازی و مهربونی قیافه هاشون به حرفا و تصورات سنگی و خشکشون از زندگی نمیخورد .

از ادمها و دوستهای این مدلی باید ترسید باید وحشت کرد . اینها خانه خراب کن هستن اینا تا ته مغز ادم نفوذ میکنن و نمیران که خودت تصمیم بگیری . و بعد که به حرفاشون عمل کردی تنهات میزارن و نیشخندشون ترکت میکنن .این ادمها ساده وارد زندگی ادم میشن بدون اینکه خود ادم بفهمه که چیشد از کجا وارد شدن از این ادمها باید ترسید...باید دوری کرد ...

 واسه خود این ادم ها هم نگرانم واسه قلبشون ... نمیدونم زندگی برای اینا معنیش چیه که با پوست پیاز و امثال اینها که زیاد شندیم معنا میشه .فکر میکنن چقدر قراره عمر بکنن که روزهای زندگیشون رو با این چیزا دستی دستی هدر میدن . بزرگ ترین نعمت خدا رو که زندگی هست با ضمیمه کردن این افکار بهش زشت و بدچهره میکنن ...اگر به هم اعتماد ندارند که چرا پیمان ازدواج میبندند اونم با  این همه شرایط سخت و اما و اگر . اگر هم همو دوست دارن چرا شک و شبهه توش ایجاد میکنن و کلی چرا و چرا چرا .... نمیدونم تصور شما از زندگی چیه اما مطمن هستم که با کامیون پوست پیاز و گل شیپوری موافق نیستید، هستید؟!

یادم رفت راستی سلام ...

نظر (11)
جمعه 15 شهریور 1392 ساعت 18:53
این آدما و این دوستی ها خیلی خطرناکن و باید به شدددت ازشون دوری کرد
به نظرم یه دوست باید سعی کنه رابطه و زندگیه دوستش رو بهبود ببخشه نه که بدتر هیزم به آتیشش بریزه!
خیلی بدم میاد ازین حرفا و طرز فکرای خاله زنکی!
مهریه باید عاقلانه باشه جوری باشه که مرد بتونه از پسش بربیاد وگرنه ارزش و مقام زن رو زیر سوال میبره
پاسخ:
اره باهات موافقم دوست باید یه همراه باشه نه اینکه اتیش بزنه .
به نظر منم اینجور چیزا بی احترامی به شخصیت خود طرفه .
شنبه 16 شهریور 1392 ساعت 07:49
سلام ته تغاری عزیزم.
خدا به پدربزرگت عمر با عزت بده. اینا سرمایه هایی هستند که وقتی میرن، خیلی جاشون خالی میشه. پس تا هستند باهاشون حال کن.
دلت برای پسرهایی نسوزه که طرف این دخترها هستند. اگه یه پسر عقل داشته باشه، همچین پیشنهادی رو هرگز قبول نمیکنه که همچین چیزهای مسخره ای رو مهریه کنه! اونم اینکه مدتها بره و بیاد تا ثبت احوال قبول کنه. اون قدیم بود که مهریه رو کی داده و کی گرفته بود. زندانها پره از مردهایی که نتونسته اند مهریه شون رو پرداخت کنند.
عقل هم خوب چیزیه والا!!!!!!!!!
پاسخ:
سلام عزیزم .
مرسی اره اینها سرمایه هستند و باید قدرشون رو تا هستند بدونیم .خیلی با ارزش وجودشون.
اره هم پسرایی که این چیزا رو قبول میکنن مشکل دارن هم دختر ها.اینایی که اینکارو میکنن که اینو بی عقلی حساب نمیکنن به نظر خودشون محکم کاری کردن !
خوش اومدی
شنبه 16 شهریور 1392 ساعت 07:52
راستی عزیزم، تولدت مبارک!
پاسخ:
مرسی عزیزم
شنبه 16 شهریور 1392 ساعت 09:22
ای داد بیداد .... کارد بزنی خون آدم در نمیاد ....آخه گل شیپوری به چه کارته .آخر زمون شده دیگه .....
پاسخ:
گل شیپوری باز خوبه پوست پیازو ادم کجای دلش بزاره .اره خواهر دیگه اخرزمون شده
شایدم کلاس داره ما خبر نداریم
شنبه 16 شهریور 1392 ساعت 14:16
ایییییییی؟؟!؟؟!!؟
آخه زندگی که کشک باشه مهریشم همین میشه دیگه!
پاسخ:
اره دیگه همینه از همون اول کشکه خودشونو گول میزنن با این محکم کاریا
شنبه 16 شهریور 1392 ساعت 16:48
عزیزم واسه پست جدید کامنتی ازت نداشتم خو :(
هر چی بود تایید کردم چیزی نمونده
پاسخ:
بابا تو روز روشن خودم دوتا کامنت گذاشتم
شنبه 16 شهریور 1392 ساعت 18:45
با احتــــــــرام دعوتیــــــد [گل]
پاسخ:
یکشنبه 17 شهریور 1392 ساعت 23:09
من اصلا فکر نمی کردم کسی چنین مهریه ای تعیین کنه! یه شروع غیر واقعی معلومه که یه انتهای آبکی هم داره. بعضی ها خیلی راحت زندگی می کنند حتی اصول اولیه رو هم جدی نمی گیرن. من با این نوع زندگی ها به شدت مخالفم.
پاسخ:
منم فکر نمیکردم . البته من ثبت احوال رو هم مقصر میدونم . اونا که میدونن این چیزا کشکه چرا اصلا قبول میکنند ...
منم به شدن مخالفم
دوشنبه 18 شهریور 1392 ساعت 15:40
:) حالا بزا منم یه حرکاتی بزنم منتهی ترجمه ش با خودت من عـ این کارا نکردم تا حالا :پی
پاسخ:
با تچکر
دوشنبه 18 شهریور 1392 ساعت 15:46
علیک سلام ته تغاری
معذرت میخوام که روز تولدت نتونسم بت تبریک بگم، اینجا نبودم
تولدت مبارک :*

و اینکه این خوبه، دستش رو مهریه زنش کرد، 2ماه بعد زنش پاشو کرده بود تو یه کفش و طلاق میخواست! مهریه شم میخواست!
پاسخ:
سلام و علیکمم بر شما
مرسی عزیزم
عِی بابا اخروزمونه دیگه بخدا خوبه من برم فکر کنم کجا مناسبه کلاس تره اونو بزارم مهریه یه چشش مثلا
دوشنبه 18 شهریور 1392 ساعت 19:39
:) رفتم تو نخش فعلا .
پاسخ:
مرسی
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.